تبليغاتX

آنگاه که تنها شدي و در جست و جوي يک تکيه گاه مطمئن هستي، بر من توکل نما. (نمل/79) آنگاه که نوميدي بر جانت پنجه افکنده و رها نمي شوي، به من اميدوار باش. به خدا اعتماد كن همين بس كه خدا نگهبان تواست (3) سوره مبارکه احزاب




دفتر بی برگ

دفتر بی برگ

ماریسر:

خوشبختی این است که انسان دنیا را همانطور که آرزو می کند ببیند.

+ نوشته شده در 2009/11/16 12:33 توسط نیما |


هر شب

به یاد تو

یک شاخه گل سرخ

کنار بی کسی ام

می نشانم

تا پروانه های دلم

از دوریت

غریبانه نمیرند

+ نوشته شده در 2009/11/16 12:27 توسط نیما |


می نویسم می نویسم از تو 

 تا تن کاغذ من جا دارد

 با تو از حادثه ها خواهم گفت

 گریه ای گریه اگر باز آرد

 با تو از روز عزل خواهم گفت 

 فتح این روز عزل کافی نیست

 با تو از اوج غزل خواهم گفت 

 می نویسم همه هق هق تنهاییرا

 تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

 تا تو در همهمه هراه سکوتم باشی 

به حریم خلوت عشق تو تنها برسی 

 می نویسم می نویسم از تو

  تا تن کاغذ من جا دارد ...

 می نویسم همه با تو نبودن ها را

 تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگیهام باشی 

 تا مرا باز به دیدار خود من ببری

می نویسم می نویسم از تو 

 تا تن کاغذ من جا دارد...

+ نوشته شده در 2009/10/29 11:13 توسط نیما |


دوستان سلام

بعد از مدتها امروز تصمیم گرفتم دوباره وبلاگمو راه اندازی

 کنم تمام این مدت خیلی درگیر مسائلو مشکلاتم بودم و

 حدود ۶ ماه هم تو سوریه زندگی کردم به هزارو یک

 امید واهی که فقط برام حکم تجربه رو پیدا کرد و چیز

 بیشتری عایدم نشد الان که حدود یک هفتس برگشتم

 دلم     می خواد با دوستان ترنسم بیشتر در ارتباط

 باشم مگه دست جمعی و با یک هدف مشخص بتونیم

 به مسئله جراحی که مشکلاتی از قبیل هزینه

 زیاد .نبودن یک جراح متخصص داخل کشور که جراحیه

 تکمیلی رو انجام بده و مشکلات دیگه ای از این قبیل رو

 با هم حل کنیم

نمی دونم جریان نوشتن یک نامه دست جمعی به

 مسوولان که قرار بود همه ترنسها امضاش کنند به کجا

 رسید و من احساس می کنم بی توجهی و نرسیدن به

 پرونده ما بچه ها باعث شده یک جورهایی همه سرد و

 ناامید بشن و من امیدوارم باز بتونیم این جرقه رو برای

 پیشبرد اهدافمون تو وجود تک تکمون فعال کنیم

روی ماه همتونو می بوسم و منتظر نظراتو پیشنهاهای

 دوستانه و دلسوزانه همتون هستم.

مخلص همتون: نیما

+ نوشته شده در 2009/8/30 13:27 توسط نیما |


سلاااااااااااااااااام                                                                                                      

خیلی وقت بود تصمیم داشتم اسم وبلاگو عوض کنم و به قولی یه شناسنامه دیگه براش بگیرم که همش پشت گوش مینداختم که یکی از دوستام هم بهم این پیشنهادو داد و من هم اسم وبلاگو از سالهای سوخته به دفتر بی برگ تغییر دادم  امیدوارم این اسم باب مزاج دوستان باشه هر چند فکر کنم تا یه مدت طولانی دیگه نتونم آپ کنم راسش وبلاگ نوشتن هم مشکلات خودشو داره که همون ترتیب و تنظیم یه مطلب به درد بخورو پر محتواست که الحمدالله قحطی مطلب باعث برشکستگی بازار وبلاگ نویسها منجمله شده , اون اوایل نیتم از تاسیس این وبلاگ شناسوندن و معرفی قشر کوچیک این جامعه که همون ترنسکشوالها باشن بود؛ ولی کم کم خاطره هاو شعراوو مطلبای درهمو برهمو بی ربط مسیروبو عوض کرد که امیدوارم باعث رنجیده خاطر شدن شما دوستان  نشده باشه. ولی بهترین دستاوردی که برام داشت غیر از تخلیه احساساتموونوشتن علایقم پیدا کردن دوستای خوبی بود که عالمشون خیلی به من نزدیک بود و شاید توی این مدت کوتاه با وجودی که خیلیاشون رو هم ندیدم صمیمیتی بینمون ایجاد کرد که اصلا انتظارشو نداشتم و همین مسأله باعث شد که تا امروز اینجا باشم هرچند خیلی روزا با دست خالی اومدم اینجا ولی خوندنو سر زدن به وبلاگهای دوستان هر بار دست منو پر کرد.                                                          

قصد پرحرفی ندارم واسه همین با یه شعر سفره این پستومیبندم تا بیشتر از این وقت شما دوستان گلمو نگیرم.                                                                                                       

بوی گل:

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گفت

خانه ات آباد کین ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان رویی ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت

در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت

لعل گلرنگ تو را تا ساغرو می بوسه زد

ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت

ای شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقان

ساغرو ساقی می و میخانه بوی گل گرفت

+ نوشته شده در 2009/2/22 14:41 توسط نیما |


 

 

 

(قضیه برنده لاتار) برگرفته از کتاب( وق وق ساهاب) نوشته زنده یاد (صادق هدایت) :

من از بچگی در لاتار بدشانس بودم

ولی این بار شانس زدو پری اولو من بردم!

فرداش یه جوان یالقوز یگهو به من کرد سلام

گفت:بنده مخبر جریده فریده آسیام؛

موقع را مغتنم شمردهآمده ام تا در این موقع,

بپرسم احساسات شما بر چه قسمه؟

چه آرزوهایی در دل خود می پرورید؟

با این پول هنگفت چه خیالاتی دارید؟

آنرا به چه دردهای عالم المنفعه, خواهید زد؟

به کدام ایده های اجتماعی خدمت خواهید کرد؟

تا شرح آن انتشار یابد در جریده آسیا

شما حاصل کنید وجه ملی در دنیا

گفتم:احساسات مزبور از این قرار است:

اولن چشم از دیدن ریخت تو بیزار است

می خوام در زیر سرت تن نباشد

تا اینقدر اسباب زحمت من نباشد

من فضول احساسات نخواسته بودم

همیشه احساسات بی فضول داشته بودم

پولی است از هیچ کجا دزدیده نشده

حق و حسابی گیر من اومده

به هر دردی دلم بخواد میزنمش

هر طوری هوس کردم خرج می کنمش

یک دینارش رو نه خیرات میدم نه صدقه

تا چشم گدا گشنه ها در آد از حدقه

عجالتا قرضو قوله هامو صاف می کنم

یه خونه در شهر یکی در شمرون میخرم

یه سالن رقص با یه کتابخونه

دایر می کنم تو هر دوتا خونه

اساسیه آخرین مد با اوتومبیل

لباسهای شیک و عالی از هر قبیل

دستگاه عکاسی و تفنگ شیکاری

بولداگ انگلیسی و اسب سواری

داد دل از زن و اغذیه می گیرم

هر شب هم خوابهای شیرین میبینم

چند تا رفیقام رو که نسبتا آدمند

دعوت می کنم تا برام خوش صحبتی کنن

دیگه احدی رو پیش خودم راه نمیدم

سلام علیک خودمو با دیگرون میبرم

اون وقت اگه تو جلوی من اومدی نیومدی

الان هم زود راهتو بکش برو خوش اومدی.

***

گفت:الحق مصفی بهتر از این برای پول لاتار نیست.

اما افسوس احساسات شوما قابل انتشار نیست.

+ نوشته شده در 2009/2/4 15:14 توسط نیما |


 

نمی دونم از کجا شروع کنم نمی دونم از درد دل کدوم یکیشون بگم ؟!آخه پدر من , مادر من, برادر من, تویی که خودتو همخون می دونی ! تا کی می خواین چشمو گوشاتونو ببندین و مرگ   درونی یه آدم اسیرو نبینید !؟ شما که نمی تونید درد کسیرو که ادعا می کنید براتون عزیزه رو تحمل کنید ,پس بدونید که اون چه صبری که یه عمر درد خودشو تحمل کرده ,به امید روزی که شماها پشتش باشید و دستشو بگیرید. یا حداقل حالا که نمی خوایید باری از دوششون بردارید دیگه چرا سربار روی بارهای دلشون میزارید .وقتی حالو روز بچه های ترنسو میشنومو می خونم انگار نمک رو زخمم می پاشن .الان 25 سال از فتوای خمینی گذشته که هیچ ,علم با همه تحقیقاتش ثابت کرده که ترنسکشوالها از لحاظ ژنتیک با یه آدم معمولی و سالم فرق دارن اما خیلی از خونواده ها به هیچ صراطی مستقیم نیستن! نه مذهب رو باورشون اثر داره نه توجیهات پزشکی و علمی ؛ترنسها نه تو خونه امنیت دارن نه تو جامعه؛ این آدمای یکدنده و نادون که دورو برمون گرفتن تنها راهی که جلو روی ترنسها می زارن تو یه جمله: برو بمیره !                     

تویی که اسم خودتو گذاشتی همخون کی گفته درمون کردن درد بچت بی آبروییه ؟مگه چه جرمی ازش سر زده که ترنس به دنیا اومده ؟مگه غیر از اینه که داره تاوان یه شب هوس گذرای شمارو پس میده که ناقافل زده و به دنیا اومده؟ مگه دست خودش بود که ترنس بشه ؟مگه عقل نداره که داره ناشکری می کنه ؟مگه یه ترنس حق نداره مثل یه آدم معمولی عاشق بشه و غریزهشو ارضاء کنه؟ , چرا نمی زارید وجودشو ثابت کنه ؟چرا به چشم یه منحرف بهش نگاه می کنید ؟مگه چه گناهی کرده که ذاتو غریزش با ظاهرش یکی نیست ؟چرا روح اسیرشو نمیبینید؟ مگه درد یه روزو دوروزشه که تا حالا ندیده بودید ؟ مگه وقتی بچه بود نمیدیدید که دنیای معصومش با بچه های دیگه فرق داشت؟ حالا که بزرگ شده دیگه به کاراش نمی خندید و سرکوفتش می زنید ؟ این دکترای مشاور هم که دکه باز کردن ,اصلا براشون مهم نیست که این بچه ها چه حالو روزی دارن! با حق ویزیتای خداتومنیو امروزو فردا کردن واسه نوبت دادن, نه فقط خود بچه های ترنسو نا امید می کنند بلکه به بد بینی خونوادهاشونم دامن میزنند ...ای کاش کاری از دستم ساخته بود.  

نه فقط فقر مالی بلکه فقر فرهنگی و فقر عاطفی توی خونواده هامون شعله امیدو تو دلمون خاموش می کنه ...توی ترنسی که آرزو داری فردا مرد خونه باشی و توی رویاهات دست عشقتو تو دستت میگیری توی کوچه و خیابون  از ناموست دفاع می کنی! امشب باید های های گریه کنی چون هیچکی از حقت دفاع نمی کنه ,توی ترنسی که آرزو داری خانوم خونت باشی و سرتو رو شونه عشقت بزاری و با جونو دل به کارای خونت برسی, امشب باید کابوس یه عمر حسرتو تو خیالت راه بدی چرا که هیچکی رویای قشگتو نمیبینه ... چرا که دنیای آدمای دورو برت شعاره پر از غرور و خود خواهیه , هر کی میبینی به فکر خودشه شاید اگه خون بالا بیاری و توی یه سانحه تصادف تیکه تیکه بشی یا سرطان بگیری باورشون بشه که دردت حقیقت داره !کسی زخم روحو نمیبینه, کسی زخم دلو نمیبینه ,شاید برای همینه که باورت ندارن , اما ما خدارو داریم من اگه امروز هویتمو ثابت کردم ,فقط به لطفوکمک خدا بود نه کسی دیگه؛ اینو می دونم که هیچکی نمیتونه عالم یه ترنسو درک  کنه مگه جای اون باشه , ای کاش کاری از دستم ساخته بود ...       

+ نوشته شده در 2009/1/14 21:39 توسط نیما |


 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که درکوچه ی معشوقه ی ما می گذری

بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سرخوش ازاین دست که کج کرد کلاه

بدو جام دگر آشفته  شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود

ناز پرورد وصالست مجو آزارش

 

+ نوشته شده در 2009/1/3 15:19 توسط نیما |


 

شبی تاریک و ره باریک و من مست

قدح از دست من افتادو نشکست!

شبی دیگر

نه شب تاریک

نه ره باریک

نه من مست

قدح در دست من نفتاده بشکست!

خداوندا قدح دارنده را نیکو بدارش.

+ نوشته شده در 2008/12/24 22:8 توسط نیما |


 

با همه بی سرو سامانیم

باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگیم هیچ نیست

در پی ویران شدن آنیم

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه طوفانیم

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته زدریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانیم؟

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه یک صحبت طولانیم

ها به کجا می کشیم خوب من؟

ها نکشانی به پریشانیم؟

+ نوشته شده در 2008/12/2 13:52 توسط نیما |


X

بی گمان برگ خزان خواهم شد و به پاییز طلوع خش خشی خواهم کرد زیر پای ستم رهگذران و به تو خواهم گفت : ای پاک بی گناه بی وفایی نه فقط رسم تو بود.


Home
Email
Night Skin

Archives

آبان 1388

شهریور 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387


Categories

خاطرات من


Links

عرفانts(به یاد بهترین دوستم.خدا)
روژانts(مصایب ترنسکشوال بودن...)
توحیدts(منم هستم)
غزل بانوts(عطر نان طعم پرتقال)
ستارهts(نه دختر نه پسر)
آرمان ts(فریاد یک سکوت)
آرادts(ترانسکشوال)
امیدts(تولدی دوباره)
آهوی خستهts
مینا ts(صبحی دیگر)
فریبا ts (تولدی دوباره)
حرفهای نگفته قلب یه عاشق به معشوقش
f_h
سمیرا (سرزمین آفتاب)
عشق پر زده
محمد (ستاره خاموش)
راحیل (فاصله ها از بین رفتنیست)
نسترن (باحالترین عکس های رپ)
نسترن (عاشق یعنی مرگ یکی از طرفین)
مونا (عشق)
سارا
سحر /ستاران(مهتاب شبانه)
من و فرید
واتر لیلی !
سحر (فریاد سکوت)
ریحانه (زیباترین کلمات عاشقانه برای یک عشق)
نازی (جاده های شیشه ای)
عرفان (به یاد بهترین دوستم خدا)وبلاگ جدید
مژگان (مسیر عشق)
وحید (داستان و شعر و عس)
آوا (آ9ا با طعم گریپ فر9ت)
الهه (خواب صورتی)
مرجان (عشق یا عادت)
یاشار ts(آره داره حل میشه)
برای با تو بودن لحظه شماری می کنم
سحر3 (love lern)
رز (بردی از یادم)
مستانه (خاطره)
روزگار ما ts
صفای قدم تمام با حالای دنیا
فریاد سکوت(ترنسکشوال rozi)
فرناز(زندگی از نو)
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

از خودم
خاطرات من
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


// // //
تنظیمات موسیقی